21 October 2016

برندسازی مکان در برنامه ریزی فضایی استراتژیک: رویکرد منطقه ای

رساله‌یِ دکتری پیش رو،رویکرد برنامه ریزی فضایی استراتژیک و برند سازی مکان را بطور خاص در مقیاس منطقه‌ای گرد هم آورده است . این رساله بصورت انتقادگرایانه ،نقش واقعی یا بالقوه‌یِ برند سازی مکان را به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف برنامه ریزی فضایی استراتژیک ،مورد‌ بررسی قرار می دهد. این موضوع در دوره‌ای در حال شتاب گیری است که استفاده از اصول و تکنیکهایِ برند سازی در مورد مکانهایی مثل شهرها و منطقه ها بصورتی پایدار و‌محکم در دستور کار دولتهای محلی و منطقه ای قرار گرفته است . مدیران محل و سیاستگذاران از برندسازی مکان بعنوان طبقه بندی سردرگم بیماریهای عمیق اقتصادی و اجتماعی و همچنین جز حیاتی برای کمک به استراتژی ‌های توسعه منطقه ای استقبال کرده اند. با این حال و به رغم پیشرفتهای نظری و تجربی ، بحث درباره برند سازی مکانی اغلب فاقد هرگونه پایه های فکری و یا حتی موضع گیری در استراتژی های برنامه ریزی فضایی گسترده‌تر است و زمانِ بازنگری در مفهوم ریشه‌ها، بنیانهای نظری،توسعه‌ی مفهومی و کاربردهای عملی آن فرا رسیده است. برنامه ریزی فضایی استراتژیک که در اروپا بالاخص در سطح منطقه ای محبوبیت کسب کرده است به عنوان ابزار غلبه بر محدودیتهای زمانی و اغلب فضایی و سختگیریهای سنتی/برنامه ریزی های قانونی در مقابله با نیازهای اجتماعی،فضایی و اقتصادیِ معاصرِ مکان و تجسم مشترک ، واقع بینانه و مطلوب از اینده بهتر برای مکانها و شهروندان جا افتاده است . برنامه‌ ریزی فضایی استراتژیک روی تعداد محدودی از مسائل کلیدی استراتژیک متمرکز است و روی کیفیتها و ارزشهای خاص مکانی چه مشهود و چه غیر مشهود تمرکز می کند. مشارکت مدنی فعال در یک استراتژی جمعی و چشم انداز برای یک مکان(برای مثال یک منطقه) ممکن است به ایجاد اعتماد و مشروعیت بخشیدن به مداخلات فضایی منجر شود، بطوریکه شرکت کنندگان در یک پروسه احتمال دارد به این نتیجه برسند که بعضی از چشم انداز ها ،آینده ای را به تصویر میکشد که برخی افراد مایل به زندگی ، کار،تحصیل ، بازی و توسعه فعالیتهای اوقات فراغت در آن باشند در حالیکه برخی از آینده های تصور شده، بسیار نامطلوب در نظر گرفته شوند. در این راستا، برند سازی مکان ممکن است در حمایت از چنین بازآرایی ‌های نظری و تغییر ساختاری به منظور ترویج بازسازی اقتصادی ، گنجایش و انسجام اجتماعی مشارکت سیاسی و مدنی و همچنین بعنوان تقویت هویت مکان و رفاه عمومی شهروندان و جوامع مورد استفاده قرار گیرد. فرضیه نظری مطرح شده در این رساله این است که: برند سازی مکان "میتواند" و احتمالا "می‌باید" در برنامه ریزی فضایی استراتژیک مستقل از مقیاس جغرافیایی اجرا شده، ادغام گردد و اینکه آیا ابداعات برند سازی مکان ،جدید هستند یا یک تمرین برند سازی دوباره است؟ این رساله به بررسی اهمیت تجربی ِاستراتژی برند سازی منطقه ای برای شمال کشور پرتغال که در برنامه ریزی فضایی استراتژیکِ گسترده تر ادغام گردیده است، و توانایی آن برای غلبه بر مشکلات و عدم تعادل منطقه ای ،اقتصادی و اجتماعی تثبیت شده، میپردازد. برای رسیدن به این هدف از روش کیفی استفاده شده است. بطور خاص:تحلیل محتوای برنامه ریزی های استراتژیک فضایی، برنامه‌های توسعه طرح‌های استراتژیک و محتوای تهیه شده از توریست/مسافرهای آنلاین برای کشور پرتغال و شمال آن علاوه بر این،۱۶ دست اندر کار منطقه ای صاحب نظر(متخصص) در منطقه، مورد مصاحبه قرار گرفته است. با جلب توجه دانشمندان، دست اندرکاران و سیاستگذاران به سمت برند ‌سازی مکان ،بعنوان ابزار برنامه ریزی فضایی استراتژیک ، هدف این رساله کمک به بنیان ‌های نظری برند سازی مکان به منظور موثر سازی، کارامدسازی سازگار با اجتماع ومحیط زیست است که بیشتر ریشه در تئوری دارد.
Eduardo